بديع الزمان فروزانفر

796

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نيفكندى آن گاه كه افكندى و ليكن خدا بود كه افكند ) الانفال ، آيه‌ى 17 . و مثال انتساب فعل بنده به حق اين حديث است : ان اللَّه عز و جل يقول يوم القيامة يا ابن آدم مرضت فلم تعدنى قال يا رب كيف اعودك و أنت رب العالمين قال اما علمت ان عبدى فلانا مرض فلم تعده اما علمت انك لو عدته لوجدتنى عنده . ( خداى عز و جل روز قيامت مىگويد اى فرزند آدم بيمار شدم حال مرا نپرسيدى ، بنده مىگويد پروردگارا چگونه ترا عيادت كنم و تو پروردگار عالميانى و بيمارى از تو دور است خدا مىگويد مگر ندانستى كه فلان بنده‌ى من بيمار شد و حالش نپرسيدى مگر ندانستى كه اگر بعيادتش مىرفتى مرا آن جا مىيافتى كه اوست . ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 57 . پس به حكم اتحاد ، صفات هر يك از دو طرف آن ، به ديگرى نسبت پذير است ، زوال صفات بشرى و ظهور صفات حق نزد صوفيان موسوم است به « قرب النوافل » و ظهور حق بصفات بنده در تعبيرات آنها « قرب الفرائض » نام دارد كه بعضى آن را بدين گونه تعريف مىكنند : فناء بنده بهمگى و تمامى از شعور به خود و همه‌ى موجودات ديگر چنان كه جز حق تعالى چيزى در نظر وى نيايد . « بىيسمع و بىيبصر » اشاره به قرب النوافل است ، « گاهى منم » در سخن مولانا اشاره به قرب الفرائض تواند بود . كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : قرب . حواشى دكتر ابو العلاء عفيفى بر فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 191 ، 122 ، 192 . نظير اين مضمون : خامش كنم اگر چه كه گوينده من نيم * گفت آن تست و گفتن خلقان صداى تو ديوان ، ب 23707